هر چند که در عشق لبی دوخته داشت

صد شعله ی سرخ در دل افروخته داشت

وقتی که ز داغ دوست پرپر می شد

یک سینه پر از شقایق سوخته داشت

**

یادش چو شهابی از شبم می گذرد       

در خلسه ی پر تاب و تبم می گذرد              

صد "هور "طلوع می کند در قلبم              

تا نام "هویزه" بر لبم می گذرد...