محشر نگاه
بر قامتت دو ساقه ی نور آفریدهاند
دست تو را مگــــر ز بلور آفریدهاند؟
در گوش شب شبیه مزامیر آفتاب
از لحن روشن تــــــو زبور آفریدهاند
بازار لعل را به بدخشان شکسته اند
وقتی که از لبان تو شور آفریدهاند
واللیل زلفهای تو را دیده و سپس
از صورت تــو سورهی نور آفریدهاند
در محشر نگاه طرب خیزت ای بهار
شور آفریده اند ، نشـــور آفریدهاند
چشم بد خزان که به انکار گل رسد
از گلشن جمــــال تــــو دور آفریدهاند
**
از جلوه ي خيال تو در جان شاعران
صد جلوه زار شعر و شعور آفريده اند...
+ نوشته شده در شنبه یازدهم اردیبهشت ۱۳۸۹ ساعت توسط سعید سلیمانپور ارومی
|