شعر سپیدی از خواجوی کرمانی!

آقای منتقد ادبی ِ جوان و صاحب تالیفات(!) در روزنامه جام جم 25 تیر و 21 روز پیش در روزنامه مردمسالاری و احتمالا در چند جای دیگر!:
("جاوید محمدی" را از طریق یک سپید کوتاه و تامل بر انگیز سال ها پیش شناخته بودم:
فهرست عمر ما/بسیار روشن است/سطر نخست:رنج/ باقی ش/ ایضاً/ است...)
"بوالفضول" نیز شعری سپید از خواجوی کرمانی می آورد که او را به تازگی شناخته است:
با سرو قامتت /شمشاد گو مروی/ با ماه طلعتت/ خورشید /گو /متاب....!!
کاش منتقد صاحب نام(جویای نام؟) قبل از ورود به حیطه نقد ادبی و شناختن شاعران، قوالب شعری و فرقشان را می شناختند. مثلا :فرق قوالب کلاسیک را با شعر سپید!
بعد التحریر:
متن فوق صرف نظر از طنز بودنش، اشاره به مشکلی دارد که دارم به وضوح حس می کنم.وارد شدن به حیطه ی نقد ادبی مقدماتی می طلبد .یک منتقد ادبی در کنار سواد و ذوق ادبی شایان، باید بلدِ وادی ادبیات هم باشد.جاد ه های پر پیچ و خم اصلی و فرعی آن را خوب بشناسد .سالها مطالعه و تحقیق بکند و دود چراغ بخورد و در کنار اینها در نقد خلاقیت ذاتی داشته باشد. امکان دارد من شاعر، شعر کلاسیک را بعد از یک نگاه سرسری سپید تشخیص بدهم ولی این امر برای منتقد ادبی- که باید حواسش به مسائلی بسیار ظریف تر و دقیق تر از قالب شعر باشد- ذنب لایغفر است
متاسفانه چندی است احساس می کنم برخی جوانان ظرف یکی دو سال با کتابهای کمک آموزشی(!) دوره فشرده نقد ادبی را در محضر خودشان سپری می کنند و بعد به سرعت برق و باد در مطبوعات مشغول می شوند و حتی کتاب تالیف می کنند! نقدها را که می خوانی می بینی که جملات مطنطن و دهان پر کن و اغلب شعاری و توصیفی و گاه بیشتر متن ادبی و در باطن فارغ و گاه بی معنی اند.همین نقد را که اشاره کردم بردارید و بخوانید تا به حرفهایم برسید.اهل فن و پیشکسوتان و استادان ادبیات هم معمولا حال و حوصله خواندن این مطالب را ندارند تا موضع گیری کنند.
در کشور ما بعضی ها با زد و بند یکشبه بازیگر می شوند بعضی ها به مدد صدا و سیما چند ماهه شاعر می شوند . اما از اهالی فن و استادان ادبیات خواهمشندم نگذارند منتقد شدن نیز به همین شیوه باب شود.فکر می کنم امروز در کنار بازیگر شدن و فوتبالیست شدن، منتقد ادبی شدن نیز برای خیلی ها وسوسه ی شیرینی است!