پر می کشــــد دل در هوایش
وقتیکه دلتنگــــــــــم بــرایش
درخاطراتم چون نسیمی است
رقص دل انگیـــــــز صدایش
بر جـــاده های باد باقی است
چـــون قاصدکهــــــا ردّ پایش
می بینمش آه این خود اوست
با خنــــــده های آشنـــــــایش
در کوچـــــه ها گل می فشاند
عطـــــری که آیــد پا به پایش
اوبار دیگـــــــــراز کنـــــــــارم...
من بار دیگـــــــر مبتـلایش...
من کودکی مشتاق و آنگــاه:
شهــر فرنگ چشمهـــایش !
مانـنــــد مــــــوج آرزو هاست
دربــــــاد گیســـوی رهــایش ....
***************************
دردا ندارم از تــــو یارای ســـــرودن
دردی است عاشق بودن وشاعر نبودن
تا بغضهایم اشکهایی ناســــروده است
فرقی ندارد گریه کردن با ســــرودن
تقطیع هق هق های من مستفعلن نیست
اشک مرا در بحــــــر نتوان آزمودن
یــاد تو مانــــد آنسوی پرچین خیالـــم
من ماندم وعمری امید پر گشـــــودن
