تبليغاتX
چی چست - آخرین مطلب (شعر) وبلاگ قبلی...

 

 تاريخ سرايش آخرين غزلی که تقديمتان کرده بودم ـ همان غزل... آی لحظه های ناشکيب...ـ  به سال ۷۸ بر می گشت!بعد از يک رکود چند ساله، که در نوع خود خدمتی بود برای ادبيات! ـ وذکر خيرش پايين تر امده است ـ بالاخره شعرهای آرشيوی را تعطيل کرده،با يک غزل جديد به روز می شوم.اميدوارم بپسنديد.پيشاپيش منّت دار نقد ونظرتان هم هستم....سعيدسليمانپور

 

پرواز، من...پر، تـــو...شکــوه آسمـــــــان، عشق

باران من  و خورشيـــد تو..رنگيـن کمــــان، عشق

مجنون من و صحــــــرا غزل... هر بيت، يک گام

ليلا تو و در مـن، جنـــــون نغمــه خــــوان ، عشق

از آفتـــــاب چشــم تـــــــــو شعــــــــری ســـــرودم

باريــــد در منظومـــــه ام يک کهکشــــــان ، عشق

جـــان باخت در يادم، زمـــان تــا بی زمــان، مرگ

گـــل کرد در جانـــم ،کــران تـــا بی کــران ،عشق

گفتم:« تو من، من تو، نه من...اصلا ً همه تو....»

در من تـــو گفتی: « پاسخ اين چيستــان، عشق...»

بــا استعـــــارات دل مـــــن  آشنــــــــا شــــــــــو...

وقتی تــــو می گـويـد، بدان يعنی همـــــــان ، عشق

چـــــون«قصّه ی شب»،  چشمهــايت را شنيـــــدم

راوی نگاهت بود و گفت: « اين داستان - عشق...»

تـــا در قـنـــوتم عـاشقـانــه جلــــــوه کــــــــــــردی

کردم دعا: « يارب!...مرا آن ده که آن ،عشق...!»

عنــــــوان فصــــــل بيــــــــــــدلی های خــــودم را

من می نويسم: «شعر» امّا تو بخوان: « عشق...»

 

 

نوشته شده توسط سعید سلیمانپور ارومی در شنبه بیست و هشتم خرداد 1384 ساعت 10:7 | لینک ثابت |
 
domain parking guide