
مادر بزرگ عاشق من یکشب
با ابر گیسوانش
در خاطرات تشنه ی من بارید
آن شب به جای من
یک مرگ مهربان
-وقتی که خواب بود-
از دست او گرفت و ز جایش بلند کرد
گلهای روی چارقدش ناگاه
با باد پر کشید...
نوشته شده توسط سعید سلیمانپور ارومی در جمعه بیست و هشتم تیر 1387 ساعت 9:44 | لینک ثابت |

